نوشته هايي درباره معماري

تازی ننویس

مطلبی که در این پست گذاشته ام، نامه ای است بین من و یکی از دوستان خوب چکامه شناسم. فکر کردم شاید برای خوانندگان این وبلاگ هم ممکنه جالب باشه. فقط توجه کنید که این نوشته مال یک معمار هست نه یک ادیب. امیدوارم دوستان پارسی دان و پارسی گر مرا راهنمایی فرمایند.

رضای عزیز،

سپاسگزارم که دیدگاهت رو برام و برامون گفتی. عالم و آدم میدونن که تو کار شعردانی انگشت کوچیکه تو هم نیستم اما به مناسبت دبیر ادبیات پارسی بودن پدر مرحومم، یه چیزهایی رو دلم میخواست در میون بگذارم.

من با بیشتر جاهای نامه ات موافقم و از اون آدمهایی هم نیستم که میگن «باید» سره نوشت و تازی زدایی کرد. ولی فکر میکنم در جایگاه کسانی که دایم در کار تولید متن هستیم (در نامه ها، نقشه ها، گزارشها، مدارک و اسناد فنی و ...) خواهی-نخواهی تاثیرگذاریم (روی کارفرما، روی پیمانکار، روی ناظران، روی کارکنان اداره ها و ...) و همانطور که باید مدل رخت پوشیدنمون هم مشخص شده باشه، خوبه که اندیشه نظام مندی هم در نوشتن داشته باشیم.

 من هم چون تو فکر میکنم اگه چیزی رفتنی باشه میره اما این دلیل نمیشه که ما هیچ اقدامی نکنیم و بذاریم بره! یا حتا کاتالیزور رفتنش بشیم. اگه دلمون می سوزه و اگه زبان مادرمون رو دوست داریم، نسبت بهش یک وظایفی هم داریم. مطمئنم تو هم نمی اندیشی که زبان فقط یک وسیله برقراری ارتباط مادی بین آدمهاست که اگه چنین بود این همه شعر و آواز ساخته نمی شد. خیلی چیزها هست که محکوم به نابودی است مثل محیط زیست که اگه روند طبیعی اش رو میخواست ادامه بده اوضاع معلوم نبود چطور میشد. ولی عده ای دلسوز سی سال پیش کارهایی رو شروع کردند که یک جورایی شد تضمین بقای زمین و تنوع زیستی در این سالها و آینده.

همچنان که نیک میدانی، شعر پارسی در سده های پنج تا ده هجری قمری به شدت متاثر از حاکمان عرب یا دست نشانده اونها بر خاک ایران بوده تا جایی که آدمهای بزرگی چون حافظ و سعدی هم این تلفیق های تازی-پارسی رو کردند و آن شاهکارهای بی تا رو خلق کردند که هیچ ربطی به دانش تازی اونها نداره. به خیال من، اونها فکر می کردن اگه دشوار و در اوزان عروضی پیچیده شعر بگن -که سبک هندی آخرش بوده- شعرشون حرفه ای تر به نظر میاد. یادمون باشه که تا همین چند قرن پیش نوشتن دیوانی در ایران، عربی بوده و این شاعران بزرگ به نظرم تلاش بسیاری رو در اون فضا انجام دادند که زبان پارسی حفظ بشه و شاهنامه و رودکی و ... هم جلو روشون بوده. یعنی احتمالن سلطان می گفت عربی شعر بگید اما اونها با طرفه الحیل، شعر پارسی می گفتند! تا جایی که طرف برای اونکه شعرش رو روی دست و بر طبق ببرند اسمش رو از حاکم زمانه وام گرفت و من اون رو تحسین میکنم.

ما هم کم روی تازی اثر نگذاشته ایم که چون خیلی نمیدونم و چندان هم به بحث ما مربوط نیست، واردش نمیشم.

سری هم بزنیم به رودکی دوست داشتنی خوب: بوی جوی مولیان آید همی/ یاد یار مهربان آید همی/ یا به فردوسی که به سختی میشه تو شاهنامه بزرگش که به راستی دایره المعارف پارسی باید خواندش، تازی یافت. شاید هم بشه اشعار کسروی و شاملو و اخوان ثالث رو هم به عنوان فرهنگ شعری که پای بند به زبان مادری هستند داوری کرد.

در دیدگاه من شعر، ساختمانی است از واژگان شیوا و آهنگین که از فهرست موجود در ذهن هنرمند به خاطر سلطه ی یک احساس خاص به بیرون تراوش کرده، مثل چیزی که در یک آهنگساز یا نقاش اتفاق می افته و بدون سفارش، اثر هنری به وجود میاره. به نظر من، رسم الحط نوشتن این احساس یا بهتر بگم صدا، خیلی مهم نیست میشه به حروف لاتین، سیریلیک، عبری، تازی، هندی، یا حتی میخی هم این احساس و صدای آهنگین رو نوشت. خط چیز دیگری است و شعر چیز دیگه. ما وقتی زبان به حرف زدن گشودیم صداهایی از خودمان درآوردیم که نیازها و حسهایمان رو بگوییم و بعدها به فکر ثبت و نوشتن آنها افتادیم. تا جایی که الان وقتی مثلن من بگم چاقو اول به فکر حروف چاقو می افتیم و دوم شکل چاقو!

مشکل من با تازی نویسیِ عمدیِ موجود و گاه پرت و پلا در رسانه ها و نوشته هاست که گاهی مکاتبات دربار قجر رو به یادم میآره! حتمن دیدی که در اسناد مناقصه پیمان نوشته اند پاکات! میگم تازی ننویس نمگیم تازی شعر نگو. نوشتن یک عملیات فنی است (مگر اونکه بخواهیم نثری مثل گلستان زیبا بنویسم) اما شعر گفتن یک فعالیت احساسی که کسی نمی تونه جلوی هنرمند و باز خیالش رو بگیره. باز هم میگم تازی ننویس تا جایی که میتونی!

دیدی که خودم هم شرمسارم که دایره پارسی نویسی ای به این کوچکی دارم :)

شاد باش و دیر زی

تهران 881115

+ مازیار ; ٦:٠۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

درگذشت یک استاد ادبیات پارسی

در نهایت تاسف، با خبر شدیم استاد بزرگ زبان و ادبیات فارسی و یکی از مفاخر فرهنگی این روزگار، دکتر خسرو فرشیدورد ، جمعه ۸ دی ماه در گوشه تنهایی و بیماری در "سرای سالمندان نیکان" به دیار باقی شتافته اند.

فرشیدورد از استادان پیشکسوت گروه زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران و دارای شهرت علمی جهانی وتحقیقات گسترده ودیدگاههای ویژه در عرصهّ دستور زبان بود. مقالات و کتابهای  فراوان و بسیار ارجمندی در حوزه دستور زبان فارسی و زبان شناسی و نقد و تحقیقات ادبی از آن استاد درگذشته برجای مانده است.

فرشیدورد به زبان و شعر فارسی عشق و غیرت فراوان داشت. این شعر قدیمی که از مشهورترین سروده های استاد نیز هست به خوبی محبت خالصانه او را به ایران و فرهنگ این سرزمین نشان می دهد:

این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست

آن کشور نو، آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست

در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی ست که در کلگری و نیس و پکن نیست

در دامن بحر خزر و ساحل گیلان  
موجی ست که در ساحل دریای عدن نیست

در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری ست که در نافهّ آهوی ختن نیست

آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانهّ من نیست

آوارگی وخانه به دوشی چه بلایی ست
دردی ست که همتاش در این دیر کهن نیست

من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست

هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست

پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست

هر چند که سرسبز بوَد دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست

این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست

این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانهّ من نیست

متاسفانه منبع متن رو پیدا نکردم و از نویسنده اصلی این مطلب از این بابت پوزش میخوام.

+ مازیار ; ٩:۳۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

از تو متنفرم نفت

ای کاش و هزاران ای کاش هرگز نقت نداشتیم

ای کاش و هزاران ای کاش همین امروز چاههای نفتمان خشک شوند

فقط یک معجزه میتواند به رهایی ما از زنجیر نفت پایان دهد

+ مازیار ; ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

پول چیست؟

پول به خودی خود ارزش نیست، امکان ماست در خرید رفاه برای خود و اطرافیان که بسیار ارزشمند و مهیج است.

پول سندی است که بین مردم دست به دست می‌گردد و جمع کل آن نشانه موجودی سرمایه یک کشور است. پول تنها راه نمایش توانایی‌های شخصی یا ملی ما نیست اما یک روش بین‌المللی، استاندارد و عمومی برای نمایش میزان توانایی است.

می‌توان گفت کشورهایی که نرخ تورمشان بالاست، پول را بی پشتوانه چاپ کرده‌اند. یعنی مردمش بدون آن که به زیبایی شعر بگویند، یا ساختمان بسازند، یا تولید و صادرات کنند، یا به خوبی مذاکره کنند و یا حتا به خوبی بجنگند، برایشان پول چاپ کرده‌اند و با کاغذی بی‌ارزش سرشان را گرم کرده‌اند.

تاجایی که به تخصص من برمی‌گردد؛ هر چقدر جمع پول مردم یک شهر بیشتر باشد، مقدار بیشتری پول برای فضاهای نیمه عمومی و عمومی خرج می‌شود و در نتیجه شهر ایمن‌تر است، فضای سبز بیشتری دارد، تمیزتر است، زیباتر است، و خلاصه محل بهتری برای زندگی این پستاندار دو پاست!

+ مازیار ; ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

معرفی سایت

بدین وسیله تارنمای گروه پرنده نگری طرلان به مدیریت آقای مهندس بختیاری معرفی میشود. به راستی گروهی فعالند که به صورت حرفه ای و متمرکز کار میکنند و جا داره که تبلیغ و ترویج بشند. به خصوص که به پرنده های ولایت ما هم احترام ویژه میگذارند:)

من خودم خیلی دلم میخواد کلاسهاشون رو شرکت کنم ولی هنوز فرصت نشده. این هم پیوندک تارنماشون: www.birdwatching.ir

 

+ مازیار ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

خط پارسی

دوست دارم اولین پست امسال به مناسبت "شادباش نوروز ایرانی" این میراث کهن پدران و مادرانمان، این مایه یکدلی ما با دیگر پارسی گویان و پارسی نویسان جهان باشد.

یادتان هست در سالهای دبستان با ترکیب هایی مانند خواهر، خواندن، خواستن، خواندن، تنوین ها، و همزه ها، مشکل داشتم و همیشه 25% تا نیم نمره درس دیکته را از دست میدادیم! در حالی که مشکل از ما نبود. ما هر چه را می شنیدیم می نوشتیم! نادرست نویسی "غ و ق" یا "ث و ص و س" و "ط و ت" را هم که هنوز در روزنامه ها، مجله ها و وبلاگ ها می بینیم. هنوز نمیدانیم مسوول درست است یا مسول؟ داوود درست است یا داود؟ و درست است یا اُ؟ و دهها از این دست. هر کسی نظر خودش را دارد و فرهنگستان هم نتوانسته اثر مفید یا فراگیر بر زبان بیچاره ما بگذارد. بحث بر سر فارسی گویی نیست بر سر فارسی نویسی است.

در جنوب ایران مردم فرق "ق و غ" را می دانند و همانند تازیان به درستی تلفظ می کنند اما در تهران و شمال ایران نه. البته در جنوب ایران هم مشکلات "ت و ط  و س و ث و ..." برجاست. کردها به خوبی فرق ه و ح یا ع با ا یا همزه را میدانند. هموطنان آذری که بیشتر مشکل دارند؛ "گ و ق" را یکی میخوانند و همانند اصفهانی ها، ج را با مایه هایی از حرف ز.

با این همه تنوع گویشها در ایران، و این همه تنوع آواها و در غیبت حروف صدادار، نمی دانم آیا رسم الخط فعلی ما انتخاب مناسبی بوده است؟ چون هیچ تخصصی در این زمینه ندارم اظهار نظر نمی کنم و از دوستان زبان شناس و باستان شناس و رشته های مرتبط درخواست کمک دارم ...

شاید اگر بزرگانی چون مولوی، سعدی، حافظ، و فردوسی به این خوبی با خط عربی خودشان را سازگار نکرده بودند و این گنجینه بزرگ را برایمان باقی نمیگذاشتند الان وضع فرق میکرد.

+ مازیار ; ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ فروردین ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()   

ببخشید زیپ شلوارتون بازه!

دوست هنرمند و فرهیخته ای دارم که دو سال پیش، روزی که داشتیم با هم به سوی افجه میرفتیم در هنگام رانندگی، در پاسخ به این پرسش من که "اگه از بی توجه به خط کشی های کف خیابان و جاده رانندگی کنی چه احساسی خواهد داشت" گفت: "انگار زیپ شلوارم بازه!"

الان که خوب فکر میکنم می بینم چه احساس قوی و قشنگی داشت.

می اندیشم اگر مردم کمی، فقط کمی آموزش هنر می دیدند چقدر شهرها، روستاها و جاده های زیباتری داشتیم. تردید ندارم اگر کسی از طبیعت ١٠ تا عکس گرفته باشد یا ۵ تا طرح زده باشد، نمی تواند زباله هاش را در طبیعت رها کند.

مدیری که زیبایی کوهها رو بفهمد، نمی تواند به خودش اجازه دهد که شبکه برق فشار قوی از کنار این کوهها بگذرد.

پیمانکاری که اندکی دید گرافیکی داشته باشد، نمی تواند جاده ای را بدون علامت گذاری رها کند یا کارگاه ساختمانی اش آشفته و بی نظم باشد.

پزشکی که کمی با معماری آشنا باشد نمی تواند سالن انتظار مطبش اون همه کم هوا، شلوغ و استرس زا باشد.

ای کاش طرحی اجرا میشد تحت عنوان : "ارتقا سطح سواد هنری مردم ایران". ای کاش

+ مازیار ; ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

افزایش ماموریت اورژانس تهران همزمان با ادامه آلودگی هوا

 منبع: بی.بی.سی فارسی

بچه ها مواظب سلامتی خودتون باشید... :)

همزمان با افزایش آلودگی هوای پایتخت ایران، رضا معتمدی، معاون اورژانس تهران، از افزایش ماموریت های قلبی و تنفسی اورژانس خبر داده است.

به گفته آقای معتمدی، میزان ماموریت‌های قلبی و تنفسی اورژانس تهران در ۱۰ روز پایانی دی ماه سال‌ جاری نسبت به سال گذشته ۱۲ درصد افزایش داشته است.

پیش از این وزارت بهداشت ایران از سالمندان، کودکان و کسانی که دچار بیمارهای قلبی و ریوی هستند خواسته بود که در این شرایط که آلودگی هوای تهران بحرانی شده است، از خانه بیرون نروند.

مسعود پزشکیان، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس ایران به خبرگزاری ایسنا گفته است که آلودگی هوا در کاهش امید به زندگی مردم و بیماری قلب، ریه، خون، اعصاب و رفتار انسان‌ها تاثیرگذار است و آلودگی هوای تهران و تنفس مردم در این شهر نوعی مرگ تدریجی است.

در سال های اخیر آلودگی هوای تهران در اواخر پائیز و اوایل زمستان بر اثر پدیده جوی وارونگی هوا، افزایش پیدا می کرده اما حجم آلودگی های امسال کم سابقه توصیف شده است.

وارونگی هوا، به پدیده ای گفته می شود که بر اثر افزایش سرمای هوا، لایه های گرم تر در سطح بالاتر آسمان شهر و روی لایه سرد قرار می گیرد و به این ترتیب ضمن جلوگیری از تشکیل ابر و امکان بارش، مانع گردش هوا نیز می شود.

محصور بودن شهر تهران در میان بخشی از رشته کوه البرز نیز به این پدیده دامن می زند.

ایسنا، خبرگزاری دانشجویان ایران، روز چهارشنبه دوم بهمن خبر داده که اطلاعات ساعت ۸ صبح این روز که از ایستگاه‌های سنجش آلودگی هوای شهر تهران دریافت شده، حاکی از آن است که میزان غلظت آلاینده منوکسید کربن نسبت به یک روز پیش از این در همین ساعت افزایش یافته است.

آمارهای رسمی نشان می دهد که به طور متوسط سالانه نزدیک به ۱۰هزار نفر بر اثر آلودگی هوا در تهران جان خود را از دست می دهند.

سازمان ملل متحد به تازگی با انتشار گزارشی، نسبت به وضعیت آلودگی هوای هشدار داده و شهر تهران را از جمله شهرهای خطرناک جهان برای سلامتی معرفی کرده است.

وسایل نقلیه موتوری مهمترین آلوده کننده شهر تهران به حساب می آید و برخی کارشناسان می گویند تعداد زیادخودروها و کارخانه های آلاینده صنعتی حاشیه تهران عامل ۸۰ درصد آلودگی این شهر هستند.

بر اساس آخرین برآوردها سه و نیم میلیون خودرو و بیشتر از چهار میلیون موتورسیکلت در این شهر تردد می کنند.

+ مازیار ; ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

معماری چیست به زبان ساده

این مطلب رو به درخواست دوستان جوانتری نوشته ام که گاهی از من می پرسند معماری چه جور رشته ایه؟ بیایم؟ نیایم؟ چیکار کنیم؟ و ...

حقیقت آن است که تعریف معماری کار ساده ای نیست. اگر بخواهم از تعابیر پیچیده، آکادمیک و گاهی بیهوده این حوزه بگذرم باید بگویم:

شاید بتوان گفت "معماری پلی است بین هنرها و علوم انسانی با علوم و فنون مهندسی" و معمار خوب کسی است که بتواند بهترین راه حل رو برای مشکلات پیدا کند. بهترین راه ارزان ترین، زیباترین و اجرایی ترین راه حل هست. برای این کار معمار باید در یک پروژه بشه هنرمند، در یکی جامعه شناس، در یکی شاعر خیال پرداز و در یکی مهندس با دقت جزییاتی آن چنانی!

هر چند معمارها مدیران ساختمان هستند اما متمایزترین مهارتشان ترسیم خوب و تمیز است، در این کار باید هندسه و زیبایی های اشکال و احجام رو "بفهمند" و تصور خوبی از احجام سه بعدی داشته باشند.

معماری از جنس دیگر مهندسی ها نیست، از جنس هنرها هم نیست هر چند به هر دو شباهت بسیار دارد. معمار باید نگاهی دقیق، ساده و راحت داشته باشد. البته استحضار دارید که اینها که میگوم همه در شرایط ایده آل است و گرنه هر کسی که از دانشکده برود بیرون می تواند سه چهار سال بعد عضو سازمان نظام مهندسی بشود و به کار حرفه ای بپردازد یا به سرعت جذب یک شرکت مهندسی طراحی یا اجرایی بشود یا اینکه به دنبال کارهای دولتی برود یا خودش شرکتی تاسیس کند، مثل همه.

معمار می تواند و باید بلندپرواز و رویاپرداز باشد.

ایران ما سرشار است از نمونه های عالی معماری تا دوره قاجار. اما حرفه معماری به عنوان تخصص جداگانه هنوز توسط جامعه ما شناخته شده نیست و تقریبن همه مردم فرق بین معماری و سایر رشته های مهندسی و از جمله مهندسی سازه رو نمی دانند. راستش خود مهندسا هم گاهی اوقات نمی دونن!

نقش یک معمار در پروژه های کوچک به شرطی مشهوده که قرار باشه همه جزییات ساختمان طراحی و واقعن اجرا بشه و در پروژه های بزرگ بدون معمار اصلن نمی شه طراحی رو انجام داد چون مباحثش اونقدر پیچیده و زیاد هست که کسی جز معمار جرات نداره بهش نزدیک بشه.

ما معمارها در بسیاری از پروژه ها به مشاوران مختلفی مراجعه می کنیم و از اونها کمک میگیریم. مثلن خودم وقتی دارم در یک محوطه باستانی طراحی می کنم یک باستان شناس رو دعوت به کار می کنم، وقتی که می خوام در طبیعت طراحی کنم از یک کارشناس حیات وحش کمک می گیرم، وقتی بخوام روی طراحی یک ساختمان با انرژی های پاک کار کنم یک مهندس تاسیسات. به همین ترتیب تقریبا در مورد هر پروژه ای که بیش از یک طبقه باشه حتما با یک مهندس عمران (سازه) مشورت می کنم و در مورد پروژه های بزرگتر از سه طبقه نقشه های سازه رو میدم که ترسیم هم خودش بکنه. چون قضیه حساس تر و سخت تر میشه. در واقع معمار مسوول نهایی طراحی ساختمان هست و بسته به اهمیتی که خودش برای محصول دفترش قائل باشه به کار خودش بها میده و در این راه از مشاوران متعددی باید استفاده کنه.

الان دارم روی یک پروژه کار میکنم که توش تعدای نقشه بردار، زمین شناس، مهندس سازه، مهندس تاسیسات، کارشناس محیط زیست، برنامه ریز منطقه ای و جغرافیایی و گرافیست فعال هستند!

معمارها قابلیت های بسیار دارند و برای هر چیزی راه حلی در جیب دارند. از تخمین هزینه های یک پروژه بزرگ ملی گرفته تا هزینه های ساخت یک سرویس بهداشتی داخل یک پارک محلی. معمارها میتونن به شما در همه گونه عملیات ساختمانی کمک کنند و حتا ممکنه شما رو از اجرای پروژه منصرف کنند یا ابعاد کار رو عوض کنند. خلاصه اینکه معمارها مسایل ساختمانی رو فقط یک ساختمان نمی بینند بلکه به اثر فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی تصمیم شما هم کار دارند.

تاکید میکنم که اینها موارد ایده آلی است و ممکن است همیشه صادق نباشد اما معمار خوشبخت به اعتقاد من چنین کسی است که در یک کلام با معماری حال میکند! همه چیز رو هم برای خودش نمی خواهد و پذیرفته باشد که همه چیز را همگان دانند :)

اگر خلاق نیستید، اگر  به بوها و رنگها و بافتها و ... حساس نیستید، اگر اسباب بازیهایتان را برایتان میخریدند، اگر احساس میکنید دست و پا چلفتی هستید! اگر احساس می کنید حوصله و دقت کافی برای شب بیداری های فراوان ندارید به معمار فکر نکنید.

اگر میخواهید زندگی را بهتر ببینید، اگر میخواهید بهتر بیندیشید، اگر خودتان رو خلاق و صاحب فکر میدانید، اگر هندسه رو دوست دارید، اگر ذهنتان در چارچوبهای اخلاقی و عرفی فریز نشده است، اگر برای رسیدن به اهداف آدم پیله ای هستید می توانید به معماری به عنوان حرفه و مرام خود فکر کنید.

+ مازیار ; ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٧ دی ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()   

تاق خسرو

به مناسبت آیین های عاشورایی و برای تصور موقعیتهای جغرافیایی مدینه، کوفه، کربلا و .. در گوگل ارث نگاهی داشتم به مسیرهای دجله و فرات و ... که به طور اتفاقی چشمم به عکس هوایی طاق کسری در تیسفون عراق (همان تاق خسروی خودمان) افتاد.

نگاهی به ویکی پدیا کردم برای عنوان "تیسفون"، مطالب جالبی خواندم که حیفم آمد شما نخوانید و ندانید که ایران چه بود. شاید کمی حسرت بار و نومیدانه باشد ولی چه کنیم، ایرانی هستیم و نوستالژیست! چه خوب بود این تورهایی که می برند عراق یک سر هم به تیسفون میزدند برای آشناسازی مردم با گذشته شان برای مرور آنچه بر سرمان آمد.

اگر گوگل ارث دارید، به زاویه ساختمان نسبت شمال، آغوش بازش به سوی زاگرس و خطوط جغرافیایی باقی مانده فراوان در زمینها و باغها نگاه دقیق بکیند. خطوط به جای مانده کاملن نشان از تمدنی بزرگ میدهند. در گوگل ارث بزنید: tisfun, iraq

لینک در ویکی پدیا: http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%DB%8C%D8%B3%D9%81%D9%88%D9%86

شاد باش و دیر زی

 

+ مازیار ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()